
یه روز یک کشیش به یک راهبه پیشنهاد میکنه او را به خانه برساند راهبه قبول میکنه و با هم راه می افتند چند دقیقه بعد از راه افتادن راهبه پاهایش را روی هم میندازه وکشیش u200f، زیر چشمی نگاهی به پاهای راهبه میندازه ،راهبه میگه: برای خواندن ادامه داستان به ادامه مطلب بروید....
ادامه مطلب