مدتی بود که یک دختر زیبا وفاحشه عاشق یک پسر جوان و دین دار شده بود ولی نمی دانست که به چه روشی آن پسر را به زنا دعوت کند.بله.یک روز وقتی که جوان برای رفتن به نماز جماعت از جلو در خانه آن زن فاحشه رد شد. زن به بهانه حمل وسایل منزل جوان را به حیاط منزل کشاند و در را بست سپس به جوان گفت: من مدت ها بود که قصد زنا ودوستی با شما را داشتم .و با این روش شمارا به منزل فراخواندم تا کسی متوجه ما نشود. جوان گفت اما خداوند که می داند.زن گفت اگر قبول نکنی جیغ وکشم و به مردم می گویم که به زور برای زنا وارد منزل من شده ایی.جوان بیچاره در حالی که خیس عرق بود در دل خود از خدا کمک خواست سپس به زن گفت من زنا را قبول می کنم ولی قبل از آن کار توالت دارم زن گفت مشکلی نیست.پس جوان به توالت رفت و در آنجا بدن و لباسهای خود را به شدت کثیف و نجس کرد سپس بیرون آمد.وگفت من آماده ام.زن وقتی اورا به این شکل دید.گفت ای کثافت فورا از خانه من برو بیرون زودباش وجوان با این کار خود را زیر سایه عرش الله قرار داد.زیرا پیامبر ص فرمودند: که در روز طولانی قیامت 7دسته از مردم زیر سایه عرش خدا هستند که یکی از آن ها جوانی است که در چنین شرایطی زنا نکند.
آیا دوستان ما جزء کسانی هستیم که در چنین شرایطی زنا نمی کنیم؟ براستی فرق آدم و حیوان در موقعیتی است که انسان خود را کنترل کند ولی حیوان نمی تواند.لطفا نظر بدهید تا داستان های دیگر قرار دهم. هرچی بخوای هست بیا تادیر نشده...
ما را در سایت هرچی بخوای هست بیا تادیر نشده دنبال میکنید
برچسب: س ک س, s e x ,زنا,فاحشه,س کس با جنده,فرق انسان وحیوان,سکس, SEXY,
نویسنده: آبیار
بازدید: 205
تاريخ: 28 / 12 / 1391 ساعت: 16:31